من همان گوینده بی زبانم که کلامم فقط احساس گل شب بو هاست من همان عاشق بی قلبم که ضربانش لحظات انتظار توست و من همان دیده بی اشکم که قطراتش به شوق نیم نگاهی از تو فرو میریزد من همان مسافر شهر رویاهایم که میگردم به دنبال نگاه بی مقصد تو ......! و میدانم روزی ساکن شهر رویاها خواهم بود...