وقتی که بندگان من ، در مورد من از تو پرسیدند پس ( بگو ) همانا من نزدیکم به آنها و به دعای دعا کننده جواب میدهم وقتی که مرا بخواند،پس اجابت کنند مرا و ایمان بیاورند به من،امید است راه رشد و صلاح را بیابند.:بقره/۱8۶





دعا انسان را نیازمند خداوند بی نیاز میگرداند.دعا روح تکبر و غرور، که موجب بدبختی و سقوط هر انسان است را از دعا کننده دور نموده و روح تواضع و فروتنی که خواسته شرع مقدس اسلام است را جایگزین آن میگرداند.دعا روزنه امید را در دلها باز نموده و برای انسان تکیه گاه بزرگی را در پیش آمدها و سختیها معرفی مینمایدو...





سیف نقل میکند شنیدم از امام صادق(ع)می فرمود:بر شما باد به دعا نمودن،پس همانا شما به خدا نزدیک نمیشوید به چیزی مانند دعا،و هیچ حاجت کوچک را برای کوچک بودنش ترک نکنید،زیرا خدائی که نعمت کوچک را میدهد،همان صاحب نعمتها بزرگ است.





امام صادق (ع) میفرمایند:همانا خداوند اراده و خواسته بنده را در دعا میداند،لیکن دوست دارد بنده حوائج خود را پیش خداوند ببرد.یعنی خداوند پیش از دعا آنچه که در دل دعا کننده است را میداند،اما دوست دارد بنده حاجات خود را از او خواسته و طلب کند.





حضرت علی (ع) در وصیت خود به پسرش امام حسن (ع) فرمودند: بدان،خداوندی که خزینه های آسمان و زمین در دست او است به تو اجازه دعا نمودن داده است و اجابت و قبولی دعا را ضامن شده و تو را امر فرموده از او سوال کنی تا عطا نماید و طلب رحمت کنی و تو را مشمول رحمت قرار دهد ...وقتی که او را ندا کنی ندایت را میشنود،وقتی که مناجات نمایی،میداند،پس حاجات خود را در پیشگاه او قرار میدهی و شکایت خود را نزد او میبری و کشف هم و غم و خود را از او میخواهی و در کارهایت از او کمک میطلبی و چیزهایی از خزینه رحمتش میخواهی که غیر او قادر به انجامش نیست.





امام باقر (ع) از پدران خود از امیرالمومنین (ع) نقل میفرماید:خداوند چهار چیز را در چهار چیز دیگر پنهان نموده است .
1-رضای خود را در میان طاعات و عبادات پنهان نموده است،پس هیچیک از طاعات را کوچک نشمارید چه بسا رضای خداوند در آن بود.(که تو کوچک شمردی) در حالی که ندانستی .
2-خداوند غضب خود را در میان گناهان پنهان کرد.پس هیچ یک از گناهان را کوچک مشمار ،شاید غضب خداوند در آن گناه بود،و تو ندانستی.
3-اجابت خود را در میان دعاها پنهان نمود.هیچ یک از دعاها را کوچک مشمار چه بسا اجابت در آن بود.(که تو کوچک شمردی)و تو نمیدانستی.
4-خداوند دوست خود را در میان بندگان پنهان داشته ، هیچ بنده ای از بندگان خدارا کوچک مشمار چه بسا دوست خداوند بود و تو نمیدانستی.
التماس دعا ..

بگذار حال که باز گشته ام و تو را با قشنگترین احساسها یافته ام قدری برایت بنویسم. بگذار حالا که دست در دست تو دارم به آرزوهایم سلام کنم. بگذار در حالیکه یاد و خاطر نازنینت کنج قلبم را گرفته بر کتابت بوسه نهم.
بگذار بنویسم . بنویسم و بنویسم. . . آنقدر مینویسم تا حکایت نوشته هایم را بنویسند. ..
بگذار بنویسم.
بگذار من هم دستانم را بیشتر به درگاهت نیازمند کنم.
بگذار آرام صدایت کنم.
نفسهایم را برای تکرار نامت در سینه حبس میکنم. برای ذکر نام نازنینت وجودم به تکاپو می افتد. واز عمق قلبم قلبی که در دستانت جای گرفته زمزمه میکنم ...
خدایا ....
خدایا هر گاه دیو بزرگ شکست ، در برابر چشمانم با خنده هایش وجودم را در هم میشکست کسی جز تو به یادم نبود. ...
خدایا هر گاه بر چاه عمیق نا امیدی می افتادم طنابی جز طناب یاریت مددکارم نبود.
خدایا ، ای نازنین ! چگونه است سزای اویی که دوستش بداری و بی آنکه لطفت را بشناسد گله مندت باشد؟
خدایا؟ چگونه میتوان توصیف کرد زیبایی نوازشت را بر سرنوشت آن بیچاره ؟
خدایا؟ چگونه میتوان الهی العفو گفت برای گناهان یک مسافری غریب؟
خدایا؟ مسافری که کوله بارش تهی است ! چگونه میتوان باز شمرد آن کرامتی که عطایش کرده ای تا لحظه ای چشم از آن نگیرد و آنها را چون توشه جاویدی در کوله بار قلبش جای دهد؟
خدایا؟ مسافر غریبت در ماهی غریب آرام صدایت میزند ..
گوش به غصه هایش و گوش به شادمانی هایش دار که همین برایش زیباست.
در آخرین لحظه نیز بگذار خودش اقرار کند و فریاد برکشد که خدایا :
تنها تو را دارم، و تنها امیدم تویی تنهایم نگذار!