برام دعا کنین به دعای تک تکتون خیلی خیلی احتیاج دارم .
همین !


باور کن . بیا و در خلوت خودت بیندیش ایمان بیاور که روح مهربان خدا با لطف قشنگتری در تو دمیده. صدای خسته تو به گوش اویی رسیده که بیشترین لحظات زندگیت را صرف فلسفه وجودی اش نموده ای و همیشه افکار کوچکت را در پی او سرگردان و حیران ساخته ای .این تویی که همواره میگویی نیمی ا ز مشکلاتت با نیم نگاه او حل شده پس نباید غصه نیم دیگر موانع را بخوری. دلت پر از نور ایمان گشته و چشمانت در انتظار مولودیست که زیباترین خلق جهان است . لبهایت در آستان خدایی در التماس همصحبتیست که یکه و تنهاست و تنهاترین یاور تنهایی توست . به کدامین علت به خودت میخندی و به احساسی که با تمامی وجود تقدیمش کرده ای طعنه میزنی . فراموش نکن تو بار دیگر به دنیا آمده ای تنها تفاوتت در قدرت بیانیست که هیچ طفلی هنگام به دنیا آمدن آن را ندارد . تو با خواهش و تمنا آفریده شده ای اما دیگر طفلان هیچ درخواستی از خدا برای ورود به دنیا نداشتند . تو. آری تویی که میگویی از خدا فقط یک گلبرگ گلی خواستی و خدا به تو گلستانی داد بر بلندای آسمان در اتاق کوچک و پر از نوری که جایگاه خضری بود که عمری در فراغ یارش سوخت و نهایت به دیدارش شتافت. تو همانی هستی که شبی دلت را شکسته و زخم خورده یافتی و آن لحظه ای که با چشمان اشک آلودت سر بر آستین شب گذاشتی بی انصافی محض است که از یاد ببری که با صدای اَشهَدُ اَنٌَ مُحَمدٍ رَسولُ الله چشمان محزونت را از عالم موقت گشودی .آری تو نباید اینها را دست نسیم فراموشی بسپاری . به یاد بیاور و صادقانه بیندیش در کدامین خانه گناه به سویت باز بود؟ در کدامین روز در برابر گناهانت بی مانع بودی . تو خوب به یاد داری وخوب میاندیشی آن لحظه ای که چشمانت شاهد آیاتی بودند که پیروزی معنوی را که با دستانی تهی به دنبالش بودی ارزانی زندگانیت کرد که تا اینک این زندگی را یک تنفس بی روح می پنداشتی . تو احساس شده ای تو شنیده شده ای آری تو حتی صدایت را در یک شب به گوش عزیزان و بزرگوارانی رسانده ای که خودت میدانی چند صباحی بعد میهمان بارگاهشان خواهی بود. اگر بر دری قدیمی و آهنی زنگ زده واژگان جمله ای در برابرت به تو میخندیدند که دیر آمده ای نباید به بیچارگی خودت ضجه بزنی . بیندیش که با چه امیدی با چه شوقی به در آن خانه رفته بودی؟ خودت بیندیش با کدامین عشق؟ با کدامین شور و امید؟ داشنی؟ اما باز هم تنها نماندی و در آن شب عزیز سه در به رویت گشوده شد. قدرش را بدان و و فقط سعادت سپاسگذاری را از درگاهش خواستار شو. .....
شانزده مرداد امسال نیز نوزدهمین صفحه از دفتر زندگیم ورق میخورد و خوشحالی نا وصفی دارم از اینکه ، اولین روز از آغاز نوزدهمین تابستان زندگیم با طلوع قدوم مهربان امیر مومنان مصادف گشته . ای خدای عزیز به خاطر همه چیز از تو ممنونم و پیشاپیش طلوع نازنین نخستین مهر فروزان سپهر امامت و ولایت را به درگاه مهربانت و به محضر شریف آقا امام زمان(عج الله) تبریک میگویم و اگر سعادتی نصیبم شود و مولایم یادی از ما کند از زبان کودکان مظلوم لبنان و فلسطین زبان به گله و شکایت می گشایم و از جانب آن بی پناهان التماسش میکنم که به انتظار ما و آنان خاتمه دهد....
ا ٌ ین هادمُ اَبنیة ِ الشِرک ِ وَ الِنفاق...