تبليغاتX
سفری به رویای خویشتن
مسافر شهر رویاهایم . می روم تا تو را در رویاها بسازم و باز گردانم با خود به وادی حقیقت

                            

 

راه زیادی آمدم خیلی زیاد و حال رسیده ام به آبادی به آبادی که پر از صدای پر کشیدنهاست آبادی که صدای پای رودش طنین خوش ستودن است همان دیاری که هوای مه آلودش یادگاری از دل تنگیست که میخواهد بگوید اما نمیداند به کدامین زبان با کدامین واژه ها مهربانیها و عطوفت را باز گوکند.از منیتش خسته شده و دیگر هدفی برای بودن در دیار تکراری ها ندارد هنوز چیزی به دستش نیست کوله باری تهی از اشیای مادی و دلی تنگ و سرد و تاریک به کجا خواهد رفت؟ نمیداند! درون قلبش لبخندی بی رنگ اما زیبا نهفته و پرتو سبز رنگی که منشا لطفی بیکران است وجودش را گرما بخشیده صدایی آرام و مهربان در گوشش ندای دوستی میخواند . رها نمیشود چرا که عشق به خوبی و عشق به  فرمانبرداری قشنگ درونش جان گرفته و خیال بازگشت ندارد.در شروع است شروعی تازه شروعی به رنگ یکی بودن و شروعی با دستانی بزرگ زیر سایه ای مملو از همراهی و همدردی .شروعی که میان قلب کوچکش غبطه های توانستن و نبودن را به یادگار دارد.امیدی برای آرزوهایی که هنوز برای چیدن زود و کوچکند و تا رسیدن فاصله ای ندارند.او دریافته ، او دیده ، او شنیده و او حس کرده بارها هم دیده و بارها حس کرده بود ولیکن اینبار غنچه های نشکفته غبطه چینی عمر گذشته اش را در هم شکسته و راهی جز دست دوستی ندارد. برای دوستی باید به شهر دوست سفر کرد.تا حقیقت را حس کرد. راهش دور نیست همین نزدیکی ها پشت همین آبادی با دری همیشه گشوده .او میرود اما نمیداند به چه راهی برود تا باز نماند که دوباره بشکنند چینی تلخ وجودش را . برایش دعا کنید.......

                                

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط مسافر شهر رویاها...!  | 
خوش اومدی همراه خوبم
                                                                                 

                  فاطمه صفای زندگیست

                    « روز مادر مبارک »

 پيامي از خدا

آن گاه که من آسمان و زمين را آفريدم به آن ها گفتم وجود داشته باشند و وقتي مرد را آفريدم به او شکل دادم و زندگي را در او دميدم .
اما من تو را زن آفريدم .
" من نفس زندگي را به تو که حساس و لطيفي دميدم ." من مرد را در خواب عميقي فرو بردم و توانستم تو (زن) را با صبر و حوصله و دقت به وجود آورم .
مرد در خواب بود . آن زمان که تو را خلق مي کردم . من تو را از يک استخوان به وجود آوردم . دنده هاي قوي و حساسي را انتخاب کردم که از قلب و ريه اش محافظت مي کند و او را براي انجام آنچه مي خواهد حمايت مي کند . من تو را به طور کامل خلق کردم .
چشمانت را .... آن ها را تغييري نده . لب هاي تو .... چقدر دوست داشتني است هنگامي که در نيايش و دعا از هم جدا مي شوند .
دستانت.... بسيار آرام بخش است براي نوازش و کمک به ديگران ، آري من دستانت را لمس کردم و قلبت را محافظت کردم . از همه آن هايي که زندگي مي کنند و نفس مي کشند ؛ تو بيشتر شبيه مني . اين تنها دليلي است که من تو را اشرف مخلوقات ساخته ام .
تو مي بيني ، تو زن .... در من زندگي مي کني.
آدم در خنکاي روز با من راه مي رفت و هنوز تنها بود . او نمي توانست مرا ببيند يا لمس کند ، تنها حس مي کرد ، ولي عشق را نمي دانست . به اين دليل هر آن چيزي که مي خواستم که آدم با من احساس و تجربه کند در تو به وجود آوردم . تقدس من ، شگفتي ام ، خلوصم ، عشقم ، حمايت و حفاظتم را . تو خاصي چون پرتو مني . مرد تصوير مرا نشان مي دهد و زن احساسات مرا . با هم شما تماميت خداوند را نشان مي دهيد . پس مرد با زن به خوبي رفتار مي کند . دوستش دارد و به او احترام مي گذارد ؛ زيرا که زن لطيف و حساس است .
در صدمه زدن به زن تو به من آسيب مي رساني و آن چه نسبت به او انجام مي دهي در حق من انجام داده اي با تحقير و شکستن او ، تنها به قلب خود آسيب مي رساني .
تو اي زن ! قدرت احساسي را که من به تو داده ام با فروتني و تواضع نثار کن .
خلق را آگاه کن که مظهر شگفتي و آرامشي و با عشق خود ، آنگاه که به تماميت رسيده اي مرد را حافظت کن .

                          

مادر عزیز

ای اسوه ایثار و گذشت ! ای صبور نمونه! کاش دنیا آنقدر بزرگ بود تا همه را به پای چشمان خسته و مهربانت میریختم اما چه کنم که دنیا با تمام وسعتش  نیز در برابر خنده زیبای لبانت ذره ای بیش نیست اما ای مهربان از خدای عزیز مثل همیشه  سپاسگزار و ممنونم که بهشت خود را به پایت ریخته و خوشا به حالت که چنین روزی که مصادف با طلوع نورانی مادر نمونه عالم و ورود قدمهای کوچکش به خانه با صفای پیامبر است به نام تو گذارده شده  مقامت والا و ستودنیست. این روز عزیز را به حضور گرم تو و محضر شریف  آقا امام زمان تبریک میگویم  و از او میخواهم تا به شادی دل پیامبر دل نازنینت را شاد کند

مادر نازنینم روزت مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط مسافر شهر رویاها...!  | 
خوش اومدی همراه خوبم

فقط خودت و تنها خدای خودت   ....

                                               

 

اعتقاد به همه ارکان زندگی و داشتن لذت از شب و روز گرو داشتن احساس نیک به خود است تا خودت کامل نباشی زندگی کاملی نخواهی داشت و از تنها راهی که میتوانی خودت را کامل کنی این است که خودت را دوست بداری و در رفع خطاهایت بکوشی و در یک کلام به خودت ارزش قائل شوی و خودت را مهم بشماری

اگر به خودت ارزش قائل باشی و خودت و تنها خدای خودت را دوست بداری خواهی توانست به تمامی انسانها و به تمامی احساسات نیز ارزش قائل شوی به انها عشق بورزی

این را بدان تو آفریده شده ای تا آزاد باشی و آزاد و رها زندگی کنی و تابع هیچ انسانی هم نباشی.

 از تو به خاطر اعمالت بازخواست خواهد شد و از دیگری نیز به سبب اعمال خودش

پس چه بهتر که برای سرافرازی خودت و برای رضای خدای خودت  زندگی کنی

این را بدان تو آفریده اویی و او عاشق توست و بیشتر از هرکس تو را دوست دارد لحظه به لحظه با توست و هرگز تنهایت نمیگذارد پس به جای امید به دستان دیگری چشم به رحمت نامنتهای او بدار و  بس مثلا 

 

طوری رفتار کن که نیازمند کسی نباشی

اما با خدا طوری باش  که همیشه و در بدترین شرایط نیازمندش باشی .

از کسی طلب بخشش نکن

چرا که هیچ بخششی به زیبایی بخشش پروردگارت دائمی و دوست داشتنی نمیتواند باشد.

از کسی طلب یاری نکن

هیچکس جز خدا لیاقت یاری گرفتن را ندارد و تو توانا و نیرومند تر از آنی هستی که بخواهی از انسانی از هم جنس خودت کمک بگیری و چیزی در آفرینش تو کم گذاشته نشده .

با همه مانند خودش رفتار کن

در احادیث آمده : خوشا به سعادت کسانی که با هر کس چون خود او رفتار میکند ..

اگر به تو خوبی کردند در برابرشان خوبی کن و اگر بدی و سختی دیدی ببخش و سکوت کن .اما همیشه و در هر شرایط ممنون و شکر گذار خدا باش .....

 

کارهایی که بایدانجامشان بدهی زیادند خیلی زیاد  فقط این نکته را ازطرف یک دوست کوچک به خاطر داشته باش :

رفتاری را برای آدمیان انتخاب کن که نتوانی آن را برای معبودت انجام دهی و در مقابل در برابر پروردگارت آنی باش که نتوانی برای مردم باشی ...

                                                       دوست تو :مسافر شهر رویاها..!

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط مسافر شهر رویاها...!  | 
خوش اومدی همراه خوبم
            

                                                            

یا فاطمة الزُهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سیّدتنا و مولاتنا انا توجّهنا واستشفعنا و توسّلنا بک الی الله و قدّمناک بین یَدی حاجاتنا یا وَجیهة عندالله اشفعی لنا عندالله

اینروزها قدسیان حرمت هلهله کنان، خاک مدینه را توتیای دیدگانشان می کنند وبر قدم هایی که عطر یاس های بهشت می دهند بوسه ی عشق می زنند و اینگونه کوثر امید و شفاعت، زینت بخش عالمیان می گردد. امید آنکه ما نیز از جمله شفاعت یافتگان بانوی مهر و ماه فاطمه ی اطهر(س) باشیم.

 

اما خدایا من انسانی از جنس خاک انسانی از زمین  در این روزهای اندوه مادر دو عالم میخواهم به خاطر همه گناهها و به خاطر همه بدیهایی که در حق مهربان تو و بندگانت کرده ام طلب بخشش نمایم . آری میخواهم در این صفحه دیجیتالی اندکی با تو خدای آسمانیم که لطف بیکرانت از آن زمینیهاست قدری سخن بگویم و آنقدر التماست کنم تا به حق صاحب این روزها شفاعتمان بکنی و من و همه را در راه مقدس و نازنینت بیشتر حمایت نمایی

دوستان عزیزم  شما هم آرام زیر لب زمزمه کنید تا دعای کوتاهی داشته باشیم در این روزهایی که مهدی فاطمه هم سوگوار است ....

در این روزهای پر از غم شهادت فاطمه فقط میخواهم طلب آمرزش کنم از خدایی که جز او خدایی نیست اوست زنده و پاینده ابدی اوست بخشنده مهربان اوست صاحب جلال و بزرگواری

                                       

بار خدایا: هیچ گناهی بر من مگذار جز آنکه عفو کنی

هیچ غصه ای بر دلم نگذار جز آنکه بدل نشاط کنی

هیچ مرضی جز آنکه شفا عطا کنی و

هیچ عیبی جز آنکه بپوشانی

خدایا هر حاجتی را که رضای تو و صلاح من است همه را براورده گردان

رزقی که بر من عطا میکنی وسیع فرما و راه طلب آن را آسان کن

ای خدای مهربان مرا در طلب چیزی که بر من روزی مقدر نفرموده بمشقت نینداز   

 که تو از رنج و عذاب من بی نیازی و من محتاج به رحمت نامنتهای توام

درخواست میکنم که توبه ام بپذیری توبه این بنده ذلیل پست گدای پریشان روزگار بیچاره زمین گیر پناه آورنده به تو که از خود دارای هیچ نفع و ضرری نیست و مرگ و زندگی و حشر و نشرش هیچ به اختیار او نیست.

خدایا به تو پناه میبرم

از نفسی که از دنیا سیری ندارد

از قلبی که خاشع نباشد

از علمی که نفع نبخشد

از نمازی که بالا نرود

از دعایی که به اجابت نرسد

ای خدا غم و اندوه دوری آن بزرگوار را به ظهورش از قلوب این امت برطرف گردان و برای آرامش دلهای ما به ظهورش تعجیل فرما که مخالفان بعید دانند و ما فرج و ظهورش را نزدیک میدانیم ... 

                                                                               تعقیبات / دعای عهد

 

از تو آمرزش می طلبم و بسوی تو از گناه باز میگردم

 

                                                                                            التماس دعا ..

                                                                                     مسافر شهر رویاها...!

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط مسافر شهر رویاها...!  | 
خوش اومدی همراه خوبم