
آقای سنگتراش عزیز اینبار تو جاده خورده به پستمون واستون تعریف میکنم تا هممون یه درس دیگه بگیریم و سعی کنیم هیچ وقت مثل سنگتراش نباشیم:
در يك لحظه ، او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد . تا مدت ها فكر ميكرد كه ازهمه قدرتمندتر است . تا اين كه يك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد ، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بارزگانان.
مرد با خودش فكر كرد : كاش من هم يك حاكم بودم ، آن وقت از همه قوي تر ميشدم !
در همان لحظه ، او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد. در حالي كه روي تخت رواني نشسته بود ، مردم همه به او تعظيم ميكردند. احساس كرد كه نور خورشيد او را مي آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشيد چقدر قدرتمند است .
او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند.
پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت . پس با خود انديشيد كه نيروي ابر از خورشيد بيشتر است ، و تبديل به ابري بزرگ شد.
كمي نگذشته بود كه بادي آمد و اورا به اين طرف و آن طرف هل داد. اين بار آرزو كرد كه باد شود و تبديل به باد شد. ولي وقتي به نزديكي صخره سنگي رسيد ، ديگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت . با خود گفت كه قوي ترين چيز در دنيا ، صخره سنگي است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد.
همان طور كه با غرور ايستاده بود ، ناگهان صدايي شنيد و احساس كرد كه دارد خرد ميشود . نگاهي به پايين انداخت و سنگتراشي را ديد كه با چكش و قلم به جان او افتاده است !
به قول یکی از دوستای خوبم که به سلامتی عازم آکسفورد هستن و حیفم اومد سخنشون رو اینجا نیارم چون با موضوعم چندان بی ارتباط هم نیست:
هستي تو را به اين گونه كه هستي ميخواهد،
از اين رو همين هستي كه هستي،
هستي اينگونه كه هستي به تو نياز دارد
وگرنه كس ديگري را به وجود ميآورد و نه تو را
بنابر این خودت باش.
دوست کوچک شما :مسافر شهر رویاها...
گاهی اوقات که دریای آروم زندگی طوفانی میشه و همه چیزو خراب میکنه خودمونو تو چند متریه مرگ میبینیم و برای نجات جسممون از غرق شدن دست و پا میزنیم . اما وقتی چشمامونو خوب باز میکنیم میبینیم که خیلی وقته که گوشه ای از پیراهنمون گیر کرده به یه تکه چوب وسط دریا و تازه میفهمم که زنده بودیم و داشتیم برای زنده موندن تلاش میکردیم.و میدونیم که باید بجای تلاش برای فرار از مرگ تلاش کنیم تا خودمون رو به ساحل زنده بودن برسانیم. پس بهتره سعی کنیم هیچ وقت چشمامونو نبندیم حتی اگه بدترین طوفان رو زندگیمون سایه کرد.
امیدوارم که هیچ وقت تو هیچ راه بی نشونی نیفتین و هیچ وقت نا امیدی چراغ جاده های تاریک زندگیتون نشه .این متن ها رو واسه بعضی از شما دوستای خوبم که مثل خودم خیلی وقتا احساس خستگی و سیری از دنیا می کنین هدیه میکنم. مینویسم تا یه بار دیگه باهم بخونیم و بدونیم که با بدبینی و سستی اشتباه بزرگ زندگیمون رو داریم مرتکب میشیم.
جاده در دست تعمیر است .....
برای خواندن این متن بعدا مراجعه کنید
زندگی دفتر شیرین خاطره هاست خوبی بدی زشتی زیبایی ریا صداقت دوروئی سادگی همه از صفحات نازنین زندگیند و کسی نیست که فقط خوبیها ویا فقط بدیها را دیده باشد.البته اگر بخواهیم واقعی تر نگاه کنیم اصلا بدی وجود ندارد مگر خدا خوب نیست؟ پس چرا باید بدی برای بنده اش بیافریند.پس باور کنیم و نیک بیاندیشیم که کسی که خوب است نه بدی به وجود می آورد و نه بد کسی را میخواهد . بدیها همه پشت نا امیدیها و ایمانهای ضعیف است که ما خود آنها را فراخوانی میکنیم.اما چقدر خاطره های روزهای زندگی بیادماندنی خواهد بود امید زیر بسمه تعالی دفتر نگارده شود.

مسافر شهر رویاها....!